اولین شهربازی رفتن آرش جونم
سلام گل پسرم.این آخر هفته مهمون داشتیم.خالمو و مامان بابایی.
چند تا کارت شهربازی داشتیم گذاشته بودیم دور هم جمع شدیم بریم.
پنجشنبه (هشت مرداد) شام رفتیم بیرون.بعد از شامم رفتیم شهربازی.
شما اولین بارت بود که میرفتی گلم.منم چند سال بود نرفته بودم.
خواستم ترافیک بچه (ماشین) سوارت کنم که بابایی اولش موافقت نکرد.یه مدت تو شهربازی گردوندمت.شما هم لی صدا تو بغلم بودی به وسایلی که میچرخیدن نگاه میکردی.رفتیم کنار سرسره آبشار.به سرم زد ببرمت.یکی از کارتارو آوردم.به کسیم نگفتم.خودمم اولین بار بود که آبشار میرفتم.
گذاشتم رو سرسره وبا پاهام محکم گرفتمت.صدات در نیومد تا اومدیم پایین.بلند که شدیم شروع کردی اه اه کردن که بازم ببریم!بردمت پیش بقیه گفتم بردمت آبشار و خوشت اومده،بابایی بغلت کرد دوباره بردت.ازتم فیلم گرفته.فقط نمیدونم چرا وقتی سوار چیزی میشدی هیچ عکس العملی نشون نمیدادی،بعدش اه اه میکردی که بازم بریم!
دو بار آبشار رفتی بازم خواستی،این بار با دختر خالم پریسا فرستادمت.
بعدش بردیمت ترافیک بچه.اونم دوس داشتی.آروم سر جات نشستی.
استخر توپ بردیمت.اولش نمیرفتی تو.چسبیده بودی به چهارپایه.هیچ کاری نمیکردی.آقاهه بلندت کرد بردتت اونورتر،بازم برگشتی چسبیدی چهار پایه.هرچی باهات حرف میزدیم فایده نداشت.آوردیمت بیرون،ولی خواستی بری تو.کم کم دست به توپا زدی!یه کارت دیگم دادیم.بابامم اومد.باهات حرف میزد کم کم شروع به بازیکردی.بالاخره رفتی وسط و میرفتی زیر توپا و حسابی بازی کردی.چهار تا کارت داشتیم.اول خواستیم چهار تاشو برات بدیم.سه تاشو دادیم دیگه خسته شدم.خودتم خسته شدی دیگه داشت گریت میگرفت.دیگه آوردیمت بیرون.
خواستم صندلی پرنده سوارت کنم،نذاشتن،گفتن میترسی.بجاش چرخ و فلک سوارت کردم.
تا ساعت یک و خورده ای اونجا بودیم.در کل بهت خوش گذشت.
حسابی خسته شده بودی.تو راه برگشتم در حال شیر خوردن خوابت برد.



اولین شهربازی رفتن آرش جونم 

